مولف ناشناخته

318

تاريخ شاهى ( فارسى )

شيخ سعدى ، محمد قزوينى ، مجله تعليم و تربيت سال هفتم ، ص 762 ) . در فارسنامه ناصرى اشارتى هست كه « شمس الدين محمد بن مالك كه صاحب مال و مالك املاك و حرفه تجارت - كه از حد چين تا اقصاى ممالك فرنگستان مال التجارتش پهن ، وصيت بزرگيش عالمگير بود و در خدمت سلاطين جايى رفيع و منزلتى وسيع داشت - در سال ششصد و هفتاد و شش ( 1277 م . ) مملكت فارس را بانفراده و استبداد به مقاطعه گرفت ، و فرمان حكومت مطلق براى او صادر گرديد . و بعد از ورود به فارس ، با ارباب بلوكات گاهى به غلظت و گاهى به مداهنه و ساز - گارى گذران نمود ، و در مدت دهسال تمام زير بار حوادث رفته ، پاى - مال جور و اجحاف گرديد ، و تمامت اندوختها را پراكنده داشت . و در آخر كارش ، براى گذران روزانه و شبه ، از بنده‌زادگان خود مسئلت نمودى . و اين ملك شمس الدين همان است كه املح شعرا و ابلغ فصحا شيخ سعدى عليه الرحمه ، براى طرح خرما از برادر خود ، قطعه‌اى فرموده ، و به خواجه ملك شمس الدين فرستاده است . » اما قطعه‌اى كه سعدى براى اين شمس الدين تازيكو فرستاده ، در مورد ماليات اضافى از خرماست كه از برادر سعدى ميخواسته‌اند . ( سعدى اهل كجاى فارس است ، آيا اهل محلى كه خرما داشته ؟ مثل جهرم ؟ كازرون ؟ يا اينكه برادرش پولى و نخلستانى داشته ؟ و يا طرف تجارت خرماى دولتى بوده ؟ ) سعدى به شمس الدين از چوب خوردن برادرش شكوه مىكند : ز احوال برادرم به تحقيق * دانم كه ترا خبر نباشد خرماى به طرح ميدهندش * بخت بد ازين بتر نباشد اطفال برند و مرد درويش * خرما بخورند و زر نباشد